در حالی که احتمال گسترش تقابل نظامی میان ایران و آمریکا همچنان مطرح است، جزایر ایران در خلیج فارس بیش از هر زمان دیگری به کانون محاسبات راهبردی دو طرف تبدیل شدهاند؛ جزایری که برخی قلب اقتصاد نفتی کشورند و برخی دیگر ستون فقرات بازدارندگی نظامی تهران.
قوسی دفاعی در دهانه خلیج فارس
اگر نقشه خلیج فارس را از جنوب ایران دنبال کنیم، رشتهای از بیش از ۳۰ جزیره در برابر دیدگان ظاهر میشود؛ جزایری که از دهانه اروندرود تا تنگه هرمز امتداد یافتهاند و در کنار یکدیگر، حلقهای دفاعی پیرامون مهمترین گذرگاه انرژی جهان ایجاد کردهاند.
در سالهای گذشته، این جزایر تنها نقاطی جغرافیایی نبودند. تهران بخشی از آنها را به پایگاههای نظامی، مراکز دیدهبانی، ایستگاههای دریایی و پایانههای بزرگ صادرات نفت تبدیل کرده است؛ ساختاری که به ایران امکان میدهد هم بر امنیت دریایی خود تکیه کند و هم بر مسیر عبور نفتکشها در تنگه هرمز اثر بگذارد.
با آغاز درگیریهای اخیر، این جزایر نیز وارد معادلات جنگ شدند. تهران آمریکا را به حمله به تأسیسات آبشیرینکن قشم متهم کرد؛ حملهای که به گفته مقامهای ایرانی، آب آشامیدنی حدود ۳۰ روستا را مختل کرد. اندکی بعد، حملات آمریکا به خارک و سپس هدف قرار گرفتن جزیره تنب بزرگ نشان داد که واشنگتن نیز این جزایر را صرفاً نقاطی روی نقشه نمیبیند، بلکه آنها را بخشی از توان عملیاتی ایران تلقی میکند.
در همین حال، دونالد ترامپ در پاسخ به پرسشی درباره احتمال تصرف خاک ایران، از رد کردن عملیات زمینی خودداری کرد و تنها گفت: «نمیتوانم این را به شما بگویم، چون اگر بگویم کار احمقانهای خواهد بود.»
این اظهارات، در کنار استقرار بیش از ۵۰ هزار نیروی آمریکایی در خاورمیانه، باعث شده سناریوی عملیات علیه جزایر ایران بیش از گذشته مورد توجه تحلیلگران قرار گیرد.

قشم؛ بزرگترین سنگر دریایی ایران
در میان تمام جزایر ایران، قشم جایگاه ویژهای دارد؛ این جزیره نهتنها بزرگترین جزیره ایران، بلکه مهمترین پایگاه دریایی سپاه پاسداران در خلیج فارس نیز به شمار میرود. نزدیکی به بندرعباس، شبکه گسترده تونلهای زیرزمینی، امکان استقرار زیردریاییها و وجود بنادر متعدد، قشم را به مرکز ثقل توان دریایی ایران تبدیل کرده است.
کارشناسان معتقدند بخش مهمی از عملیات نظارت بر کشتیرانی و مدیریت ترافیک دریایی از همین جزیره هدایت میشود اما همین ویژگیها، قشم را به یکی از دشوارترین اهداف نظامی نیز تبدیل کرده است.
«آندریاس کریگ»، کارشناس امنیت خاورمیانه، معتقد است برای تصرف جزیرهای مانند قشم، آمریکا احتمالاً به بیش از ۱۰ هزار نیروی زمینی نیاز خواهد داشت؛ رقمی که چند برابر نیروهای لازم برای تصرف جزایر کوچکتر است.
مشکل تنها وسعت جزیره نیست. نزدیکی قشم به سرزمین اصلی ایران باعث میشود هر نیروی مهاجم در تیررس دائمی موشکها، پهپادها، توپخانه و سامانههای پشتیبانی ایران قرار گیرد؛ موضوعی که هزینه هرگونه عملیات را بهشدت افزایش میدهد.

لارک و هرمز؛ کنترل شاهراه انرژی جهان
اگر قشم ستون فقرات دفاع دریایی ایران باشد، لارک و هرمز چشمهای ایران در دهانه خلیج فارس هستند. لارک نزدیکترین جزیره ایران به تنگه هرمز است؛ آبراهی که پیش از جنگ، حدود یکپنجم نفت و گاز طبیعی جهان از آن عبور میکرد.
براساس گزارش فارن پالیسی، تهران کشتیهای تجاری را ملزم کرده از مسیر مشخصی در امتداد ساحل شمالی لارک عبور کنند؛ اقدامی که به این جزیره نقش دروازهبان تنگه را داده است.
به همین دلیل، برخی تحلیلگران معتقدند در صورت هرگونه عملیات زمینی آمریکا، لارک یکی از نخستین اهداف خواهد بود؛ زیرا کنترل آن میتواند امکان نظارت بر عبور کشتیها را برای واشنگتن فراهم کند.
در مقابل، هرمز بیشتر نقش دیدهبانی و جمعآوری اطلاعات را ایفا میکند؛ اگرچه این جزیره از نظر نظامی به اندازه قشم یا لارک فعال نیست، اما موقعیت آن در دهانه تنگه هرمز باعث شده همچنان یکی از حلقههای مهم سامانه دفاعی ایران باقی بماند.

تنبها و ابوموسی؛ جغرافیای ملیگرایی
همه اهداف احتمالی آمریکا الزاماً ارزش نظامی ندارند؛ تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی علاوه بر موقعیت راهبردی، حامل بار سیاسی و هویتی سنگینی هستند. ایران طی بیش از پنج دهه گذشته همواره بر حاکمیت خود بر این جزایر تأکید کرده و آنها را بخشی جداییناپذیر از قلمرو ملی دانسته است.
پس از حمله آمریکا به تنب بزرگ، عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، در پیامی نوشت: «ایران وطن ماست؛ از جنوب تا شمال و از شرق تا غرب. از هر وجب از خاک کشورمان تا آخرین نفس دفاع خواهیم کرد.»
چنین موضعگیریهایی نشان میدهد هرگونه درگیری بر سر این جزایر، صرفاً یک رویارویی نظامی نخواهد بود، بلکه میتواند به موضوعی مرتبط با هویت ملی و مشروعیت سیاسی نیز تبدیل شود.
ابوموسی نیز اگرچه نسبت به تنبها کمتر نظامی شده، اما همچنان محل استقرار نیروهای سپاه و برگزاری رزمایشهای موشکی است و از منظر تهران، از همان اهمیت حاکمیتی برخوردار است.

خارگ؛ قلب تپنده اقتصاد نفتی ایران
اگر قشم مهمترین دارایی نظامی ایران باشد، خارگ مهمترین دارایی اقتصادی آن است؛ حدود ۹۰ درصد صادرات نفت خام ایران از طریق این جزیره انجام میشود؛ رقمی که نشان میدهد هرگونه اختلال در خارگ میتواند مستقیماً درآمدهای نفتی کشور را هدف قرار دهد.
در ماههای اخیر، خارگ بارها در کانون توجه واشنگتن قرار گرفته و حملات آمریکا به این جزیره نیز بر همین اساس ارزیابی شده است.با این حال، کارشناسان معتقدند حتی تصرف خارگ نیز به معنای فلج شدن کامل صنعت نفت ایران نیست.
جزایر سیری و لاوان همچنان ظرفیت بارگیری روزانه صدها هزار بشکه نفت را دارند و تا زمانی که میدانهای نفتی، خطوط لوله، ایستگاههای پمپاژ و تأسیسات تولید در سرزمین اصلی ایران فعال باشند، صادرات نفت بهطور کامل متوقف نخواهد شد.
به همین دلیل، برخی تحلیلگران معتقدند کنترل خارک بدون تسلط بر زیرساختهای نفتی داخل ایران، دستاوردی محدود خواهد داشت.

اشغال آسان نیست؛ هزینههای جنگ فراتر از یک جزیره
آنچه از بررسی جایگاه جزایر ایران برمیآید، این است که ارزش آنها تنها در موقعیت جغرافیاییشان خلاصه نمیشود؛ این جزایر در شبکهای بههمپیوسته عمل میکنند؛ شبکهای که از پایگاههای دریایی، سامانههای موشکی، تأسیسات نفتی، مراکز دیدهبانی و مسیرهای لجستیکی تشکیل شده است. به همین دلیل، تصرف یک یا حتی چند جزیره، لزوماً به معنای از کار افتادن این شبکه نیست.
کارشناسان یادآور میشوند که نزدیکی اغلب این جزایر به سرزمین اصلی ایران، امکان پشتیبانی مداوم نیروهای مستقر در آنها را فراهم میکند و هرگونه عملیات اشغال را به مأموریتی پیچیده و فرسایشی تبدیل خواهد کرد.
از سوی دیگر، تبدیل یک عملیات محدود به اشغال طولانیمدت، نهتنها هزینههای نظامی و سیاسی سنگینی برای آمریکا خواهد داشت، بلکه امنیت کشتیرانی، صادرات انرژی و ثبات کل خلیج فارس را نیز با مخاطره روبهرو میکند.
در نهایت، نقشه جزایر ایران نشان میدهد که رقابت تهران و واشنگتن تنها بر سر چند قطعه خشکی در آبهای خلیج فارس نیست. این جزایر، گرهگاه سه مؤلفه اساسی قدرت ایران یعنی بازدارندگی نظامی، کنترل یکی از حساسترین آبراههای جهان و حفظ شریان اصلی اقتصاد نفتی کشور هستند. به همین دلیل، هر سناریوی نظامی که این جزایر را هدف قرار دهد، ناگزیر از مواجهه با شبکهای از ملاحظات نظامی، اقتصادی و سیاسی خواهد بود؛ شبکهای که به گفته کارشناسان مورد استناد فارن پالیسی، میتواند یک عملیات محدود را به بحرانی طولانی و پرهزینه برای همه طرفهای درگیر تبدیل کند.





نظر شما